الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
404
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
نيرومندترين جوانمردان قريش بود . در اين حال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هم به خانهاش بازگشته بود . ( 1 ) هنگامى كه حمزه از كنار كنيز ابن جدعان مىگذشت ، او گفت : اى ابو عماره نمىدانى كه چند لحظهء پيش برادرزادهات از دست ابو جهل چه كشيد . ابو جهل محمّد را كه در همين جا نشسته بود ، مورد اذيت و آزار و فحش و ناسزا قرار داد و كارهاى زشت ديگرى انجام داد ، اما محمد صلّى اللّه عليه و آله هيچ سخن نگفت و به منزل رفت . خشم سراسر وجود حمزه را فرا گرفت . . . به سرعت به طرف كعبه حركت كرد و در راه با هيچ كس سخن نگفت . خودش را آماده كرده بود كه اگر ابو جهل را ببيند ، ضربهاى بر او وارد كند . هنگامى كه وارد مسجد الحرام شد ، او را ديد كه در ميان افرادى از قريش نشسته است . به سويش رفت و بر سرش ايستاد . سپس با كمانش ضربهء شديدى بر سرش وارد كرد و گفت : آيا به او فحش مىدهى در حالى كه من بر دين او هستم و آنچه را كه مىگويد ، مىگويم . اگر جرأت دارى آن فحشها را به من بده ! در اين حال افرادى از بنى مخزوم عليه حمزه بلند شدند تا ابو جهل را يارى كنند ، اما ابو جهل گفت : ابو عماره را رها كنيد . به خدا قسم كه من فحش زشتى به برادرزادهاش دادم . ( 2 ) پس از آن كه حمزه اسلام آورد ، قريشىها فهميدند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نيرومند و با پشتوانه شده است و حمزه در هر حالى از او حمايت خواهد كرد ، براى همين دست از بعضى از كارهاى خويش برداشتند . « 1 » مقدسى اضافهء بر اين مىگويد : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل اسلام به واسطهء حمزه نيرومند شدند و اين كار بر مشركان بسيار گران آمد و آنها به جاى اذيت و آزار تنها وى را ملامت و نكوهش مىكردند و او را به قبول مال و أنعام ترغيب مىكردند و زنهايى را براى ازدواج وى عرضه مىكردند . « 2 » ( 3 ) اما اسلام آوردن عثمان را ابن اسحاق چنين بيان مىكند : برايم نقل شده است كه وى بعد از ابو بكر مسلمان شده است . « 3 » و ابن عبد البرّ در الاستيعاب از مدائنى از عمر بن عثمان از پدرش نقل مىكند كه او به خانهء خالهاش أروى دختر عبد المطلّب رفت . پس از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 311 - 312 . ( 2 ) . البدء و التاريخ ، ج 4 ، ص 148 - 149 و ج 5 ، ص 98 . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 267 .